سیدعلی و فاطمه الساداتسیدعلی و فاطمه السادات، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات (((علی و فاطمه ))) ما

اولین دندون

در22/6/90فاطمه جونم برای اولین بار دندون دار شدو پسر گلم در 7/7/90 دندوندار شد وقتی داشتم اب میدادم فاطمه و لبه ی فنجون به دندونش خورد و صدا کرد نمیدنید چقدر ذوق کردم اخه مامان خیلی وقته منتظر دندون دراوردنتون بود درمورد علی هم همنطور فداتون بشم که لحظه لحظه بزرگ شدنتون اینقدر هیجان انگیز هست
28 دی 1390

گردش رفتن کوچولوهای 6ماهه

اینجا ما رفته بودیم زیارتگاهای اطراف نطنز سراوان و اقا علی عباس همراه دایی  سعید و دایی حمید و خاله  و مامان جون خیلی خوش گذشت وجای بابایی هم خالی بود            اینم چنتا عکس از سراوان نطنز همراه با علی و فاطمه     دایی سعید و علی و فاطمه ...
6 دی 1390

تسبیح بازی خونه مامان جون

  از همون اول تسبیح را دوست داشتیدو از تسبیح خیلی لذت میبردید تویه این عکس ٥ ماه و نیم هستید و مامان جون کلی تسبح ههای رنگارنگ بهتون میداد  و باهاش بازی میکردید ...
6 دی 1390

اولین باری که نشستن

در ٥ ماه و ١٠ روزگی پسر گل مامان علی جان نشست و فاطمه جونم در ٦ ماهگی نشست ولی در عوض فاطمه زودتر از علی وقتی بیدار میشد مینشست و حس خیلی قشنگیه و قتی بیدار بشی ببینی عسلات بالای سرت نشستن من هر روز یا یک روز درمیون پاهاتون  و دستاتون و اگه اجازه میدادید بدنتون را با روغن زیتون یا روغن بچه ماساژمیدادم  
2 دی 1390

اولین باری که سوار تاب شدن

      اولین باری که سوار تاب شدید خونه مامان جون  ٥ ماهتون بود و خیلی ذوق زده شده بودید و الان که 10 ماهتونه خیلی تاب دوست دارید و فاطمه مخصوصا اکه علی یا هستی(دختر عمه )سوار تاب باشن جیغ میزنه که خودش سوار بشه بقیه عکسها در ادامه تاب بازی در حیلط مامان جون تاب بازی همراه با پرنیان خاله ...
2 دی 1390

تولد بابایی همرا با علی و فاطمه5 ماهه

تولد بابایی همراه علی و فاطمه جون  و انشاالله همیشه شاد و سالم  تولدهامونا درکنارهم جشن میگیریم کی میشه برای تولد ذوق کنید و به مامان بگید بریم برایه بابایی  هدیه بخریم  ولی شما بهترین هدیه خدا هستید برای من و بابا ...
2 دی 1390

علی و فاطمه با حجاب مامان

اینجا مامان جون رفتن مکه و مهسان دختر خالتون که خیلی دوستون داره فقط بخاطر شما یک هفته امد پیشتون که من بتونم ازتون نگهداری کنم  و روسری خودش را سر علی کرد   اینم فاطمه جون ما     ...
1 دی 1390

اولین حرف زدن

فاطمه جون زودتر زبون امد در 3 ماهگی اقون میگفت و علی دوهفته بعدش شروع به اقون گفتن کرد مامان جون صبح ها که فاطمه سحرخیز بیدار میشد شروع به اقون گفتن با فاطمه میکرد و من و علی را بیدار میکردن   
27 آذر 1390